گوشه ای از زندگی شیخ جعفر مجتهدی

لحظات با کندی میگذشت و دل کندن از آن همه مال و منال برای جوانی همانند من که در ابتدای راه بودم کار چندان آسانی نبود.به هر حال تصمیم خود را گرفتم و با استعانت از حضرت حق و استظهار به عنایات علی (ع) قلم به دست گرفتم و در پشت همان نامه برای برادرم نوشتم:

من در اینجا بر سر سفره توکل نشسته ام و با پای ارادت و محبت ره میسپارم و از رزق حلال نیز نصیبی دارم،من به شما وکالت میدهم تا بر مستاجرانی که در مستغلات من حضور دارند سخت نگیری و مالکیت محل های اجاره ای را به نام آنان کنی،چرا که اگر نیازمند نبودند اجاره نشینی نمیکردند و محتاج بنده خدا نمیشدند.

 پس از نوشتن این نامه و توفیق این پاکبازی تمام عیار بود که معنای واقعی حریت را در وجودم احساس کردم و بی اختیار این 2بیت رنگین خواجه شیراز را از نظر گذراندم و بر طبع قدسی او آفرین گفتم که او نیز سالها پیش از ما از همین مسیر عبور کرده بود و با بشارت های غیبی آشنا شده بود:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود            

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست؟

این مسیر نازه که فرا راه من گشوده شده بود،کار سلوک را برای من

 آسانتر کرده بود چرا که انسان سبکبار به راحتی طی طریق میکند و کسی که با سنگینی خروارها مال و منال قصد طی طریق را دارد فقط خود را فریب میدهد و ستون فقرات خود را میشکند!مگر میشود در حساب بانکی یک مدعی سلوک الی الله میلیون ها تومان

 پول نقد باشد و در همسایگی او کسانی باشند که با شکم گرسنه شب خود را به روز آورند و او با این همه غفلت و بی تفاوتی مورد عنایت آل الله هم باشد؟! و به زیارت جمال نورانی حضرت ولی عصر(عج)هم نایل آید؟!کسانی که این فسانه ها را به گوش ساده دلان میخوانند و با فریب آنان بساط مرید بازی خود را پر رونق میکنند،بویی از حقیقت و محبت به مشامشان نرسیده و سقوط خویش را در ورطه مال اندوزی و هوا پرستی توجیه مینمایند!فقر کجا و مال اندوزی کجا؟!یکرنگی کجا و سالوس کجا؟! خدمت به خلق کجا و

 بر گُرده مردم سوار شدن کجا؟!آری پاسخ یک لقمه روزی حلال را نمیتوان داد چه رسد به لقمه های حرام و شبهه ناک!!!!!!!!

با وجود این که حدود6ماه از اقامت من در نجف میگذشت،هرگاه که از پیشگاه علی(ع) اجازه خواستم تا به زیارت کربلا بروم،اجازه نمیدادند و میفرمودند:جعفر تو طاقت زیارت تربت فرزندم را نداری و از شدت گریه و زاری جان خواهی داد!

میدونی الان به چی فکر می کنم ؟به اینکه ما چگونه به زیارت امام حسین علیه السلام می رویم.

اگر جان نمی دهیم و اگر زنده از زیارت سید الشهدا برمیگردیم و اگر تغییر نمی کنیم اینها همه یعنی...  


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت