تبليغاتX

تبليغات X
تبليغات X

هر كه سرگردان به عالم گشت غمخواری نیافت

 

السلام علیک یا روح الله

بسم الله الرحمن الرحیم


بر لب کوثـــــرم اى دوست؛ ولى تشنه لبم      در کنــــار منـــى، از هجر تو در تاب و تبم


روز من با تو به شب آمد و شب با تو به روز      در فــــــــراقِ رخ ماهت، گذرد روز و شبم


شعری از:امام خمینی رحمة الله علیه



 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


خدایا دلم تنگ شده

پروردگارا به ما توفیق حضور لحظه به لحظه را در

                                        

                                           کعبه

                                                 مدینه

                                                           بقیع

                                                                  بین الحرمین

                                          عطا بفرما


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


بدون کلام

بقیع به من بگو کو گنبد و بارگاهت؟

به من بگو بیت الاحزان فاطمه ات کو؟

 به من بگو چرا فاطمه بیت الاحزانش بقیع بود؟

به من بگو کو...  

 


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


خدایا من از بقیع و مدینه و از نظاره بر کعبه ات سیر نشدم.

 

 

ساز غم گر ترانه ای میداشت

آتش دل زبانه ای می داشت

چون زبان دل آتش افشان بود

کوه غم گر دهانه ای می داشت

کاش مرغ غریب این گلشن

الفتی با ترانه ای میداشت

گر صداقت زمانه ای می داشت

گر مزار تو بی نشان نبود

بی نشانی

 نشانه ای می داشت


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


زنجیر های اسارت را به دست خود باز کن!

گوشه ای از زندگی شیخ جعفر مجتهدی

لحظات با کندی میگذشت و دل کندن از آن همه مال و منال برای جوانی همانند من که در ابتدای راه بودم کار چندان آسانی نبود.به هر حال تصمیم خود را گرفتم و با استعانت از حضرت حق و استظهار به عنایات علی (ع) قلم به دست گرفتم و در پشت همان نامه برای برادرم نوشتم:

من در اینجا بر سر سفره توکل نشسته ام و با پای ارادت و محبت ره میسپارم و از رزق حلال نیز نصیبی دارم،من به شما وکالت میدهم تا بر مستاجرانی که در مستغلات من حضور دارند سخت نگیری و مالکیت محل های اجاره ای را به نام آنان کنی،چرا که اگر نیازمند نبودند اجاره نشینی نمیکردند و محتاج بنده خدا نمیشدند.

 پس از نوشتن این نامه و توفیق این پاکبازی تمام عیار بود که معنای واقعی حریت را در وجودم احساس کردم و بی اختیار این 2بیت رنگین خواجه شیراز را از نظر گذراندم و بر طبع قدسی او آفرین گفتم که او نیز سالها پیش از ما از همین مسیر عبور کرده بود و با بشارت های غیبی آشنا شده بود:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود            

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست؟

این مسیر نازه که فرا راه من گشوده شده بود،کار سلوک را برای من

 آسانتر کرده بود چرا که انسان سبکبار به راحتی طی طریق میکند و کسی که با سنگینی خروارها مال و منال قصد طی طریق را دارد فقط خود را فریب میدهد و ستون فقرات خود را میشکند!مگر میشود در حساب بانکی یک مدعی سلوک الی الله میلیون ها تومان

 پول نقد باشد و در همسایگی او کسانی باشند که با شکم گرسنه شب خود را به روز آورند و او با این همه غفلت و بی تفاوتی مورد عنایت آل الله هم باشد؟! و به زیارت جمال نورانی حضرت ولی عصر(عج)هم نایل آید؟!کسانی که این فسانه ها را به گوش ساده دلان میخوانند و با فریب آنان بساط مرید بازی خود را پر رونق میکنند،بویی از حقیقت و محبت به مشامشان نرسیده و سقوط خویش را در ورطه مال اندوزی و هوا پرستی توجیه مینمایند!فقر کجا و مال اندوزی کجا؟!یکرنگی کجا و سالوس کجا؟! خدمت به خلق کجا و

 بر گُرده مردم سوار شدن کجا؟!آری پاسخ یک لقمه روزی حلال را نمیتوان داد چه رسد به لقمه های حرام و شبهه ناک!!!!!!!!

با وجود این که حدود6ماه از اقامت من در نجف میگذشت،هرگاه که از پیشگاه علی(ع) اجازه خواستم تا به زیارت کربلا بروم،اجازه نمیدادند و میفرمودند:جعفر تو طاقت زیارت تربت فرزندم را نداری و از شدت گریه و زاری جان خواهی داد!

میدونی الان به چی فکر می کنم ؟به اینکه ما چگونه به زیارت امام حسین علیه السلام می رویم.

اگر جان نمی دهیم و اگر زنده از زیارت سید الشهدا برمیگردیم و اگر تغییر نمی کنیم اینها همه یعنی...  


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


سفری از ظاهر به باطن

 

از بیرون به درون

جلوه ایمان در چشم آسمانیان نور است،و کفر تاریکی.یعنی که زمین در چشم

 آسمانیان ،آسمانی دیگر است که سراج منیرش انسان کامل است و تقدیر آسمانها

–با هم‍ه آن عظمت که شنیده ای - در این سیاره خام تعین می یابد. مگر نه اینکه خلیفه خدا اینجاست.عجبا!روح خدا بر خاک تعلق یافته است تا انسان خلق شود.

مگر چیست این خاک ،که شایسته تعلق روح است؛آیینه دار طلعت یار؟

خاک تمثیل فقر است و عبودیت،و آن تعلق یعنی که غنای مطلق در فقر است،و ولایت

در عبودیت؛وَ ما خَلَقت الجن و الانس الا لیعبدون .پس چون پیشانی برخاک افتاد ،کار جهان به سرانجام می رسد و سفر آسمانی زمین به مقصد می انجامد و فلکِ خلقت بر ساحل آرام ابدیت لنگر می اندازد...

برکرانه بی کران دارالقرار ،عندَ ملیک مقتدر.

اکنون سر بردار و بنشین و تشهد یخوان ، که هنگام تأمل در مقام شهود است ؛ای همنشین شاهدان!

ذلک یوم الخلود، در جنت بقای بعد از فنا.

السلام علیک ایها النبی و ....آه دریافتم، پس غایت نمار تویی!

ای مقصد سفر آسمانی،

ای روخ قبله ،ای مجمع جمیع آنچه سزاوار حمد است ،

پس غایت نماز نیز تویی!

اما طلعت الشمس باید که از از افق شب باشد،

و کعبه خانه توحید در تملک بتها.

آه از شفق...و سرخی شفق  کاه که روز به شب می رسدو خورشید حق

در افق خونین عاشورا غروب می کندو... شب آغاز می شود!

اما دل به تقدیر بسپار ،شب غشوه ای است که اختران امامت را ظاهر کند.

این سرالاسرار خلقت است و گویی تقدیر اینچنین رفته است که اسرار فاش شود ، اگرچه به بهای سر باختن حسین علیه السلام.

بگذار فاش گفته شود که آنکه مسجود ملائکه است حسین است،و آدم را ملائک از آن حیث که واسطه خلقت در حسین است سجده کردند،و این سجده ای ازلی است میزان حق ،

که ابلیس را از صف ملائک طرد می کند.

سلام بر حسین علیه اسلام.

سلام بر علمدار کربلا ابوالفضل العباس علیه سلام.

سلام برزینب سلام الله علیها

سلام بر شهدای کربلا.

و سلام بر شهدایی که کربلا سرمشق زندگی آنها بود.

شهید آوینی

 


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


با صالحین

آقای مجتهدی بارها بر این مطلب تأكید می‌كردند كه صرف حضور افرادی در محضر

انسان‌های وارسته و راه رفته نمی‌تواند ملاك كمال سلوكی آنها باشد،

بلكه نشان دهنده توفیقی است كه هر از گاه خداوند نصیب آنان می‌سازد

تا از مشاهده اولیای خدا به خود آیند و پا در راه خود سازی بگذارند و با تزكیه

نفس و تحمل ریاضت‌های شرعی عملاً در راه سلوك الی الله گام بردارند و می‌فرمودند:

« هر سالكی باید با پای خود این مراحل را طی كند و با پای دیگران نمی‌توان طی طریق كرد. »

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

ارزش كار برای خدا
يكی از دوستان شيخ رجبعلی خیاط از او نقل می‌كند كه فرمود:

« در مسجد جمعه تهران، شب‌ها می‌نشستم و حمد و سوره مردم را درست

می‌كردم، شبی دو بچه با هم دعوا میكردند، يكی از آن‌ها كه مغلوب شد برای

اين كه كتك نخورد آمد پهلوی من نشست، من از فرصت استفاده كردم،

حمد و سوره‌اش را پرسيدم، و اين كار آن شب، همه وقت مرا گرفت. شب بعد

درويشی نزدم آمد و گفت: من علم كيميا، سيميا، هيميا و ليميا دارم، و آماده‌ام

به شما بدهم، مشروط به اين كه ثواب كار ديشب خود را به من بدهی!

 


به او پاسخ دادم: نه! اگر اين‌ها به درد می خورد به من نمی‌دادی.»!

به نقل از سایت صالحینhttp://www.salehin.com


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


به یادت...

 

 

 

 

دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدير

موج مى‏زد سيل مردم، مثل دريا در غدير

تشنگيها بود و توفان بود و شن بود و غبار

محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، درغدير

كاروان آرام و بى تشويش لنگر مى‏گرفت

تا بگيرد كاروان سالارشان جا در غدير

گردها خوابيد كم كم، كاروان خاموش شد

تا پيمبر خود چه خواهد گفت آيا در غدير!

تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت

و سكوتى، تا كند آن مرد لب وا در غدير

مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق

جستجو مى‏كرد محبوبش على را در غدير

پس به مردان عرب فرمود:"بعد ازمن علی است

هر كه من مولاى اويم اوست مولا در غدير"

گردها خوابيده بود و كاروان خاموش بود

خوانده مى‏شد انتهاى قصه‌ي ما در غدير

در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ

بى گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غدير

اى فراموشان باطل! سر به پايين افكنيد!

چون پيمبر دست حق را برد بالا در غدير

حيف! اما كاروان منزل به منزل مى‏گذشت

كاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدير!

السلام عليك يا سيدي و مولايي يا اميرالمومنين يا امام رحمه انظر الينا

يا علي ابن ابيطالب مددي

 


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


لاله ای از ملکوت

 
گفتار زیر توسط استاد محمد علی مجاهدی از شاگردان خاص و ارادتمندان جناب مجتهدی  در مورد شیوه سیر و سلوک ایشان نوشته شده :
۱- شیوه سلوكی آقای مجتهدی در توسل مستمر به حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصاً مولی الكونین حضرت ابی عبد الله الحسین(علیه السلام) كاملاً نمودِ عینی پیدا می‌كرد و اگر روزی صد بار نام سالار شهیدان را در محضر ایشان بر زبان می‌راندند در هر بار به حدی منقلب می‌شدندكه بی‌اختیار به سان ابر بهار می‌گریستند و بغضی دیر پای گلوی ایشان را در هم می‌فشرد، به طوری كه اغلب قادر به ادامه صحبت نبودند و كلامشان در این حال  ناتمام می‌ماند.

2- میزان محبتی كه در اعماق وجودشان نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) ریشه دوانیده بود، در بیان و توصیف نمی‌گنجد و می‌فرمودند كه:
« به بركت محبت این ذوات مقدس راه چندین ساله را می‌توان در فاصله زمانی كوتاهی طی كرد و حجاب‌ها را از میان برداشت. »

مرحوم حجت الاسلام نصیری بر این باور بود كه:
« میزان محبتی كه در قلب جناب مجتهدی نسبت به آل الله وجود دارد اگر در میان مردم تقسیم كنند همه مردم عاشق آن ذوات مقدس می‌گردند! »

3- بارها آقای مجتهدی بر این نكته پای می‌فشردند كه:

 « خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور   و دراز مقصود را نزدیك می‌كند و در اثر توفیق خدمت می‌توان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن می‌تواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد. »

 طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی.

4- جناب ایشان اهل سلسله‌ای نبودند چرا كه مجذوبان سالك را با سلسله و خانقاه كاری نیست. روزی به من فرمودند كه:

 « در مسیر سیر برزخی خود به مكانی رسیدم كه با موانعی مخصوص محصور شده بود و اقطاب را در آن مكان گرد آورده بودند وقتی از علت آن  جویا شدم گفتند كه اینان باید در انتظار مریدان خود بنشینند تا به همراه آنان در پیشگاه عدل الهی حاضر گردند و پاسخگوی ارشادات خود باشند. »

http://www.salehin.com/


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


الهی

 جوی تو روان و مرا تشنگی تا کی ؟

این چه تشنگی ست؟قدح ها بینم پیاپی!

زین نادره تر که را بود هرگز حال

من تشنه وپیش من روان آب زلال

(کشف الاسرارج۵ )


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


چله موسویه

از امروز چله ی موسویه شروع می شه ۰ استاد ما می گه تو این چله یه کار خاصی که از پسش بر می آین و انجام بدین ، یه ذکری ، دعایی ، نمازی از امشب اختیار کنین و تا ۴۰ شب انجام بدین ۰که البته اگر ترک یک عمل نادرست مثل غیبت ،دروغ و یا غیره باشه خیلی بهتره


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


الهی

الهی

فریاد از یاد به اندازه و دیدار به هنگام ،

و از آشنایی به نشان و دوستی بی پیغام،

و از یاد پیش از محبت ،و الهی آمیختن در یاد ،

چه یاد کنم ؟که همه یادم . من خرمن نشان خود فرا باد دادم...

 

بر گرفته از مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


تو بیا

همه می پرسند :

چیست در زمزمه مبهم آب ؟

چیست در همهمه دلكش برگ ؟چیست در بازی ابر سفید ؟

روی این آبی آرام بلند ،

كه تورا می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟

چیست در خلوت خاموش كبوتر ها ؟

چیست در كوشش بی حاصل موج ؟

چیست در خنده جام ؟

كه تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری

 

 

نه به ابر،

نه به آب ،

نه به برگ،

نه به این آبی ارام بلند،

نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام

نه به این خلوت خاموش كبوترها

 

 

 

من مناجات درختان را هنگام سحر ،

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاك شقایق را در سینه كوه

نبض پاینده هستی را در گندم زار

همه را می شنوم

 می بینم

 من به هیچكدام اینها نمی اندیشم

بتو می اندیشم ،

ای سراپا همه خوبی

تك و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

 همه جا

تو بیا

در دل ساغر هستی تو بجوش .  

 

 

 

  


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


دلا بسوز

 

دلا بـسوز کـه سوز تو کارها بـکـند
نياز نيم شـبي دفـع صد بـلا بـکـند
عـتاب يار پري چهره عاشقانه بـکـش
کـه يک کرشمـه تلافي صد جفا بکـند
ز مـلـک تا ملـکوتـش حـجاب بردارند
هر آن کـه خدمت جام جهان نما بـکـند
طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک
چو درد در تو نـبيند کـه را دوا بـکـند
تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار
کـه رحـم اگر نکـند مدعي خدا بکـند
بسوخـت حافـظ و بويي به زلف يار نبرد
مـگر دلالـت اين دولتـش صـبا بکـند


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


در سکوت قلب ما

 

ALLAH

 

در سكوت قلب ما ، خدا سخن می گوید اگر با خالق خود در

 

سكوت و دعا روبرو شوید با شما صحبت می كند

 

.آنگاه به این حقیقت پی می برید كه هیچ چیز نیستید.

 

این شاخص ترین وقتی است كه به

 

نا چیزی ، نیستی وتهی بودن خود واقف می شوید و

 

اوست كه شما را با حضور خود پر می كند


 

نوشته شده توسط غزل در ساعت موضوع با ملکوت | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting