تبليغاتX
هر كه سرگردان به عالم گشت غمخواری نیافت



نوشته شده در تاريخ توسط غزل
خانه كجا و صاحب خانه كجا ؟


طائفِ آن كجا و عارفِ اين كجا ؟


آن سفر جسماني است و اين روحاني ؛ آن براي دولتمند است و اين براي درويش ؛


آن اهل و عيال را وداع كند و اين ماسوا را ؛ آن ترك مال كند و اين ترك جان ؛


سفر آن در ماهِ مخصوص است و اين را همه‌ي ماه ، و آن را يك بار است و اين را


همه‌ي عمر ؛


آن سفر آفاق كند و اين سير انفس ؛ راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود ؛


آن مي رود كه برگردد و اين مي رود كه از او نام و نشاني نباشد ؛


آن فرش پيمايد و اين عرش ؛ آن مُحْرِم مي شود و اين مَحْرَم ؛


آن لباس احرام مي پوشد و اين از خود عاري مي شود ؛


آن لبّيك مي گويد و اين لبّيك مي شنود ؛


آن تا به مسجدالحرام رسد و اين از مسجد اقصي بگذرد ؛


آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر ؛


آن را كوه صفاست و اين را روح صفا ؛


سعي آن چند مرّه بين صفا و مروه است و سعي اين يك مرّه در كشور هستي ؛


آن هروله مي كند و اين پرواز ؛ آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مُقامِ ابراهيم ؛


آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات ؛ آن عَرَفات بيند و اين عَرَصات ؛


آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز ؛


آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر ؛


آن درك منا آرزو كند و اين ترك تمنّا را ؛ آن بهيمه قرباني كند و اين خويشتن را ؛


آن رمي جَمَرات كند و اين رجم هَمَزات ؛ آن حلق رأس كند و اين ترك سر ؛


آن را ( لا فُسوقَ و لاجِدالَ فِي الحَجّ ) 1 است و اين را « في العمر » ؛


آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين ؛ لاجرم آن حاجي شود و اين ناجي ؛


خنك آن حاجي كه ناجي است !


نوشته شده در تاريخ توسط غزل
چگونه می توانم آنگونه که شما می خواهید و نمونه یک منتظر واقعی است رفتار کنم

 

نمی دانم می توانم

آیا شما راضی هستید

ای کاش بودم شایسته حضور شما

ای کاش دعاهایم فقط برای شما و به خاطر شما بود

مولای من اگر تا به حال نیامدی به خاطر عدم لیاقت من است

پروردگارا ما را لایق حضورش بفرما


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

حافظ شیرازی

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزيز وجودست شعر من آری
قبول دولتيان کيميای اين مس شد
خيال آب خضر بست و جام کيخسرو
بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
زراه ميکده ياران عنان بگردانيد
چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

 

 

 


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

بسمه تعالی

گفتم که الف

 گفت دگر؟

گفتم هیچ

در خانه اگر کس است یکحرف بس است

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

کسیکه بداند هر که خدا را یاد کند

خدا همنشین او است

احتیاج به هیچ وعظی ندارد

می داند چه باید بکند و چه باید نکند

می داند که آنچه را که می داند باید انجام دهد

و انچه را که نمی داندباید احتیاط کند

آیت الله محمد تقی بهجت فومنی (ره)


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

سفارشات اخلاقی شهید اول

شهيد ثاني در جواب یکی از دوستانش که از او موعظه و نصيحتى خواست‏، فرموده است: "من عمل به آنچه شهيد اوّل براي برخی از خواصش بیان کرده است را برایت بازگو می‏کنم":

بر تو باد به تقواى الهى در پنهان و ميان جمع. خوبى را براى همه آفريدگان بخواه گرچه به تو بدى روا داشته باشند.

در برابر آزار ديگران بردبارى ورز! اگر به تو اهانت شد يا ناسزا شنيدى در پاسخ سخنى ناروا مگو.

هنگام شعله ور شدن خشم از كلام ناپسند بپرهيز، از جايت بلند شو، در مكانی ديگر بنشين، وخود را به كارى ديگر مشغول كن تا خشمت فرو نشيند.

مدام در فكر بهسازى آخرت و سعادت دنيا باش.

در همه حال به خدا توكل كن و در همه مهمّات به او اطمينان. بر تو باد به پاسدارى و شكرگزارى كسى كه به تو خوبى مى كند و تو رانعمت مى دهد.

از قهقهه و خنده بپرهيز زيرا غفلت بیاورد و دل را بميراند.

به هر كارى مشغولى نماز اول وقت را ترك مكن. اگر معاذاللّه نمازت قضا شد در اولين فرصت جبران كن.

با قرآن مأنوس باش. وردى از قرآن را براى خودت برگزين. اگر مى توانى قرآن را حفظ كن و اگر ممكن نيست هرچند آيه‏اى كه در توانت هست از بَركن.

در زيارت مشاهد مشرفه يا خواندن زيارت آنها از راه دور غفلت مكن.

در هر روز بيست و پنج مرتبه "اللّهم اغفرللمؤمنين و المؤمنات والمسلمين والمسلمات" را بخوان.

پس از نماز عصر هفتاد و هفت مرتبه ذكر "استغفار" را بخوان.

منبع سایت شیعه نیوز  http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=12999


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

 

ما با قرآن چگونه برخورد می کنیم؟ هر چقدر شعاعر خداوند را حفظ کنیم خداوند نیز حرمتمان را حفظ می کند.   

بیایید یاد بگیریم

  • چیزی روی قرآن نگذارید.
  • پول ،عکس و هیچ چیز دیگر مگر آیات قرآن، را در بین صفحات قرآن نگذارید.
  • قران را به عنوان زیر دستی برای نوشتن استفاده نکنید.
  • حق نداریم از ماژیک فسفری برای نشانه دار کردن ایات  قران استفاده کنیم.
  • برای قرآنها پوششی از پارچه یا سلفون برای جلوگیری از گرد وخاک قرار دهیم.
  • قرآن را در کتابخانه بالاترین جای ممکن قرار دهیم.
  • از هر قرآن که در منزل داریم در طول ماه حداقل دو آیه را بخونیم.   

 

 


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

  باز هم ازسردار شهیدسید حسین علم الهدی

خلوتي به عمق اقيانوس


من در سنگر هستم ،در اين خانه محقر.در اين خانه فرياد و سکوت، فرياد عشق و سکوت،در اين سرد و گرم ،سردي زمستان و گرماي خون،در اين خانه ي ساکن پر جوش و خروش،سکون در کنار رودخانه و هيجان قلب و شور شهادت ،خانه نمناک و شيرين .کوچکي قبر و عظمت آسمان .


امشب پاس دارم.ساعت يک و سي ونه دقيقه،چه شب با شکوهي است .من به ياد انس علي ابن ابيطالب با تاريکي شب و تنهايي او مي افتم .او با آسمان پر ستاره سخن مي گفت،سر ،در چاه نخلستان ميکرد و مي گريست.در همين تاريکي شب علي بر ميخواست وبه نخلستان مي رفت .فاطمه وضو مي گرفت ،پيامبر به سجده مي رفت ،وحسن وحسين به عبادت مي پرداختند.اين خانه کوچک است ،اين سنگر ،اين گودي در دل زمين،اين گوني هاي بر هم تکيه داده شده ،پر از حرف است .فرياد است،غوغاست،صداي پر محبت اصغر ،و حرف زدن آرام رضا و خوش زباني منصور ؛بغض،گلويم را گرفته ،قطرات اشکم هديه تان باد .تنهايي عميق ترين لحظات زندگي يک انسان است.


خدايا اين خانه ي کوچک را براي من مبارک گردان . در اين چند روز با خاک انس گرفته ام.بوي خاک گرفته ام.حال مي فهمم که علي ابن ابيطالب چگونه مي فرمايد:سجده ي نماز ،حرکت اول ،خم شدن روي مهر،اين معنا را ميدهد که خاک بوده ايم ، حرکت دوم اين معنا را داردکه از خاک بر خواسته ايم،متولد شده ايم ،حرکت سوم،رفتن دوباره به خاک،به اين معناست که دوباره به خاک بر مي گرديم، مرگ . وحرکت چهارم ، به اين معناست که دوباره زنده مي شويم،حيات قيامت.


اما در اين سنگر هميشه در کنار اين خاکيم و خاک پناهگاهمان است .درون سنگر با خود سخن مي گويم.راستي چه خوب است از اين فرصت استفاده کنم و با قران اشنا شوم،آيات خدا را بخوانم،حفظ کنم. و سپس زمزمه کنم. و بعد شعار زندگي قرار دهم،باشد که اين دل پر هیجان و تپش را آرامش دهد.و بعد با آن برای خود توشه سازم و توشه را راهی سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم. ایات جهاد،شهادت،تقوی،ایمان ،.....همه را پیدا کنم و سنگر ،کلاس درسم باشد،و میعادگاه ملاقاتم با خدا بشود.سنگر،محرابم گردد،خانه امیدم شود و قبله دومم.از فردا حتما بیشتر قران خواهم خواند.


در این خانه ی کوچک که انتخاب کرده ام ،روزها به گونه ای میگذرد و شبها به گونه ای دیگر.روزها در تنهایی با خود سخن می گویم و با دوستانم،در جمع.در لحظاتی که اسلحه را بر دوش دارم به فکرذوالفقار می افتم؛به فکر ابوذر و دست پر توان او ...


خدایا این اسلحه در دست من به سر نوشت آن شمشیرها نزدیک گردان .....



نوشته شده در تاريخ توسط غزل

نوشته شده در تاريخ توسط غزل
لحاظاتی با  سردار شهيد سيد حسين علم الهدي

 

در سنگر هستم. دراين خانه محقّر. در اين خانه فرياد و سكوت، فرياد عشق و سكوت،

در اين سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در اين خانه ساكن و پرجوش و

خروش. سكون در كنار رودخانه و هيجان قلب و شور شهادت، خانه نمناك و شيرين ،

كوچكى قبر و عظمت آسمان.

خدايا اين خانه كوچك را براى من مبارك گردان؛ در اين چند روز با خاك انس گرفته ام،

بوى خاك گرفته ام. حال مى فهمم كه على ابن ابيطالب چگونه مى فرمايد: سجده

هاى نماز، حركت اوّل خم شدن روى مهر، اين معنا را مى دهد كه خاك بوده ايم،

حركت دوّم اين معنا را دارد كه از خاك برخاسته ايم، متولّد شديم. حركت سوّم رفتن

دوباره به خاك به اين معناست كه دوباره به خاك برمى گرديم مرگ. و حركت چهارم به

اين معناست كه دوباره زنده مى شويم. حيات قيامت

امّا در اين سنگر هميشه در كنار اين خاكيم و خاك پناهگاهمان است. درون سنگر با

 خود سخن مىگويم. راستى چه خوب است از اين فرصت استفاده كنم و با قرآن

آشنا شوم. آيات خدا را بخوانم و بعد حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد شعار زندگى

كنم. باشد تا اين دل پر هيجان و طپش را آرامش دهد. و بعد با اين براى خود توشه

سازم و توشه را راهى سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.

آيات جهاد را، شهادت، تقوى، ايمان، ايثار، اخلاص، عمل صالح ...همه را پيدا كنم و

سنگر كلاس درسم باشد و ميعادگاه ملاقتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد.

سنگرم خانه اميدم شود و قبله دوّمم گردد. از فردا حتما بيشتر قرآن خواهم خواند.

در اين خانه كوچك كه انتخاب كردم، روزها لحظات به گونه اى مى گذرد و شبها به

 گونه اى ديگر، روزها در تنهايى با خود سخن مىگويم و با دوستانم، در جمع در

لحظاتى كه اسلحه را بر دوش دارم به فكر ذوالفقار مىافتم؛ به فكر دست ابوذر مى

افتم و دست پر توان او .... خدايا اين اسلحه را در دست من به سرنوشت آن

شمشيرها نزديك بگردان. گاهى اين تصوّر غلط به ذهنم مى آيد كه در يك تكرار به سر

می‌برم. يكنواختى و عادت را احساس مى كنم.

امّا زندگى در اين خانه كوچك كه يك قلب پرتپش است؛ يك دل خاكى است در زمين

خدا، در متن پاكى نمى تواند تكرار پذير باشد؛ زيراكه لحظاتى با خدا سخن مىگويم و

ساعاتى را با شهدا و زمانى به خود مى انديشم و زمانى به خمينى روح خدا و به

فضاى پر غوغاى راهپيمايىها و زمانى لحظه اى هم. .. آرى ... تنهايى موهبتى است

الهى و در تنهايى مى توان به خدا رسيد.

امّا زندگى در اين خانه كوچك كه يك قلب پرتپش است؛ يك دل خاكى است در زمين

خدا، در متن پاكى نمى تواند تكرار پذير باشد؛ زيراكه لحظاتى با خدا سخن مىگويم و

ساعاتى را با شهدا و زمانى به خود مى انديشم و زمانى به خمينى روح خدا و به

فضاى پر غوغاى راهپيمايىها و زمانى لحظه اى هم. .. آرى ... تنهايى موهبتى است

الهى و در تنهايى مى توان به خدا رسيد.

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ توسط غزل
درباره وبلاگ
هر جا که رخ افروختی ای گل همانجا سوختم... گاهی میان انجمن گاهی به صحرا سوختم در مجمع روحانیان افروختم آتش به جان... در محضر لاهوتیان پروانه آسا سوختم.

http://www.salehin.com

آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin